به پهناي يك بند انگشت رو ي وبلاگ گرد و خاك نشسته! تصميم دارم دوباره دستي به سر و رويش بكشم!
پست ميزنم به قصد شفا قربت الي ا....!
D:
آنگاه که کلام از بیان احساس باز می ماند موسیقی آغاز میشود....
به پهناي يك بند انگشت رو ي وبلاگ گرد و خاك نشسته! تصميم دارم دوباره دستي به سر و رويش بكشم!
پست ميزنم به قصد شفا قربت الي ا....!
D:
وبسایت جناب سراج طلسمی داشت ناشکستنی!
بعد از مدتها بروز شد و تغییرات جالبی در آن صورت گرفت!
ترجیح میدهم قضاوت را بر عهده ی خودتان بگذارم
مطلب زیر به قلم جناب بزرگمهر نگاشته شده است که با کسب اجازه از ایشان(با اینکه هنوز جواب درخواستم را نگرفته ام!!!) آنرا در وبلاگم قرار دادم. توصیه میکنم مطالعه کنید.

به نام او که هرچه بخواهد همان می شود
انسان موجودبزرگی است٬شصت٬هفتاد٬هشتاد٬صدکیلووزن دارد.
بله می دانم٬محل کارشماچندهزارمتروسعت دارد٬شمادریک ساختمان چندصدمتری٬ محکم ودیدنی فرمانروایی می کنید.شمادریک وزارتخانه٬ سازمان٬ نهاد٬ شرکت ٬بانک ٬ شعبه ٬دفترو...برای خودتان حکومتی درست کرده اید.محل کارشمادرتهران است.درمرکز فلان استان است.درشهرستان است.
می دانیم تهران شهر بزرگی است که طول وعرض آن رانمی دانم.مرکزفلان استان هم بسیاربزرگ است.شهرشماهم بزرگ ودیدنی است٬ایران یک میلیون وششصدوچهل وهشت هزارکیلومترمربع وسعت دارد.یک عمر طول می کشدتاپیاده از این طرف تا آن طرف خاورمیانه رابپیماییم.
آسیاوسعتی داردکه خاورمیانه جزء کوچک آن است وبزرگترین قاره جهان است.پنج قاره و اقیانوس های بی انتها٬ با(جت)این آخرین تکنولوژی ساخت دست بشر وباسرعتی معادل چندصدکیلومتر٬ روز وشبش باهم گره می خورد تاازاین جابه آن جا برسیم.تاازاین نقطه جهان به آن نقطه جهان برسیم.تاازاین نقطه یکبار دور زمین را بچرخیم وبازهم٬به همین نقطه برسیم.
سوار طیاره می شی٬از زمین بلند می شی٬ وقتی طیاره اوج گرفت٬ازپنجره بیرون را نگاه می کنی اتوبوس های دوطبقه کوچک می شوند.
میدان آزادی نقطه ای می شود٬انسان حقیر می شود٬ساختمان حکومت شما باچندهزارمتر وسعت وچندصدمترآجروسیمان محکم ودیدنی وچند ده نفر آدم از کارمندو رییس ونگهبان وخدمتگزارو راننده و مدیرکل و معاون و وزیر٬اصلا دیده نمی شوند.قله البرز کوه را که تا دیروز از دامنه به آن نگاه می کردی٬رعب انگیز و باشکوه جلوه می کرد٬ازبالا که نگاه می کنی ذره ای کوچک و حقیر می یابی.
طیاره کمی که بیشتر اوج می گیرد٬تهران ذره سیاهی می شود.ایران نقطه ای می شود وبعد با یکی ازاین وسایل ساخت دست بشر ٬اگربایکی ازاین فضاپیماهاعکسی از زمین بگیرند یا بگیرید و ما ببینیم٬از همین کره ماه که می گویند از همه به ما نزدیکتر است٬زمین توپ کوچکی است.
از سیاره ای دیگر ٬زمین نقطه ای است واز سیاره ای دورتر ٬زمین(اتم) است و ازسیاره ای دورتر ودورتر و کمی دورتر ٬زمین وجود ندارد و...
حالا کمی فکر کنیم...دراین اتم٬دراین ذره٬دراین وجودنداشتن ٬کره زمین کجاست؟ آمریکا کجاست ؟ آسیا کجاست؟خاورمیانه کجاست؟ ایران کجاست؟تهران کجاست؟ساختمان حکومت شما با چند هزار متر وسعت وچندصدمترآجروسیمان کجاست؟پست و مسولیت و فرمانروایی که برای خود تدارک دیده اید کجاست؟اصلا خود تو کجایی؟
آری رییس٬آری برادر ٬آری خواهر٬آری دوست خوب و عزیز من٬من و تو باهم یابدون هم در کجای این ذره بزرگ هستی قرار داریم؟
وچنین است که انسان معنایی دارد.
چنین است که انسان معنایی ندارد.
ما اندر خم یک کوچه ایم.
هرگزدیر نیست که دست یکدیگر را بفشاریم.
قلب ها وسعتی دارند به اندازه دریاها...
"برای مطالعه ی باقی این مطلب به ادامه مطلب بروید و برای مشاهده وبلاگ جناب بزرگمهر اینجا را کلیک نمایید"
برای اطلاع از سوابق کاری و بیوگرافی کوتاه ایشان اينجا را کلیلک کنید
سلام!
پس از مدتها دوری از وبلاگ نویسی بار دیگر بازگشتم تا دستی به سر و روی وبلاگ خاک گرفته ی خودم بکشم! هر چند مدتی از شروع سال جدید و ایام نوروز می گذرد اما گمان می کنم هنوز هم فرصتی برای وبلاگ تکانی دارم!
از همه ی دوستانی که در مدت غیبت من و یا حضور بی حس و حالم به من سر میزدند ممنونم! سام عزیزم(وبلاگ هنر)نامبرده دوست با وفای من(کلبه ی دنج) سرکار خانم علیدوست(صبا) و باقي دوستان عزیز...
امشب بياد خاطره ي بياد ماندني ديدار جناب سراج بودم.بیاد دارم بواسطه ي حضور تصادفي ام در كنگره ي مولانا تاثير عجيبي از اشعار مولانا جلال الدين گرفته ام در گشت و گذار اینترنتی به وبسايت رسمي مولوي سر زدم و به مطالب شنيدني اي برخوردم كه تصمیم گرفتم قسمتي از آنرا هم در وبلاگ خودم درج كنم.
مطلبي كه بنظر خودم بسيار خواندني آمد حکایتهایی در رابطه با اولين ديدار شمس و مولاناست حکایتهایی كه شاید به گوش اكثر ما آشناست جالب است بگويم كه درباره نخستين ديدار شمس و مولانا در قونيه داستانهای مختلفی روايت شدهاند که در بسياری از آنها به قدری مبالغه به کار رفته است که باور کردن آن مشکل میشود.
روايت جامی در نفحاتالانس
شمس به مدرسه مولانا وارد میشود و میبيند که مولانا توی حياط، کنار حوض نشسته است و پهلوی دستش يک دسته کتاب روی هم تلنبار شده است. شمس از مولانا میپرسد: «اينها چيست؟» مولانا میگويد: «تو به اينها چه کار داری؟ اينها قيل و قال است.»
شمس کتابها را هل میدهد توی آب. مولانا فرياد میزند «اين چه کاری بود که کردی؟» شمس که میبيند مولانا خيلی ناراحت شده است، کتابها را يکی يکی از توی آب بيرون میکشد. هيچکدام عيبی نکرده و حتی تر نشده بودند. مولانا تعجب میکند. میگويد: «چطور؟»
شمس جواب میدهد: «تو به اين کارها چه کار داری؟ به اين میگويند ذوق و حال.»
بعد مولانا دست او را میگيرد و میبرد به حجره خودش و سه ماه در آنجا میمانند و در به روی خود میبندند و باقی قضايا ...
روايت احمد افلاکی در مناقبالعارفين
مولانا روزی داشت از روبروی کاروانسرای شکرريزان میگذشت. شمس نشسته بود روی سکو دم در. همين که مولانا را ديد از جا برخواست و افسار اسب مولانا را محکم به دست گرفت و از او پرسيد: «ابايزيد بزرگتر است يا مصطفی؟»
مولانا جواب میدهد «ابايزيد سگ کی باشد که تو با حضرت رسول مقايسهاش میکنی؟»
شمس میگويد پس چرا ابايزيد به خودش جرات میدهد حرفهای گنده گندهای بزند از قبيل «سبحانی! ما اعظم شاني» و «انا سلطان السلاطين». ادعاهايی که حضرت مصطفی با همه عظمتش هيچگاه به زبان نمیآورد؟
جواب مولانا را افلاکی به تفصيل بيان کرده و میگويد شمس بلافاصله پس از شنيدن جواب نعرهای زد و نقش زمين شد. مولانا دستور داد او را سر دست بگيرند و به مدرسه برند و خودش هم به دنبال او رفت و از همين لحظه سه ماه بيرون نيامدند و مولانا مسند تدريس و تعليم را رها کرد و مريدان را به حال خود گذاشت و باقی قضايا ....
روايت سپهسالار
سپهسالار هم اولين سوال شمس را ماجرای ابايزيد میداند. اما ماجرا را با آب و تاب بيشتری بيان میکند و میگويد:
خداوندگار -مولانا- توی خانه نشسته بود که ناگهان به او الهام شد که آن شمسی که چندين سال منتظرش بودی طلوع کرده است. از خانه بيرون آمد و يکراست به کاروانسرای شکرريزان رفت.
شمس دم در کاروانسرا نشسته بود و همين که مولانا را از دور ديد به او الهام شد که شيخی را که به او وعده دادهاند همين است که دارد میآيد.
مولانا روی سکويی روبروی شمس نشست و هر دو مدتی با هم حرف نمیزدند و فقط به هم نگاه میکردند تا اين که سرانجام شمس گفت: «ابايزيدی که هيچ وقت خربزه نمیخورد چون میگفت نمیداند که حضرت مصطفی خربزه را چگونه قاچ میکرده چطور به خودش اجازه میدهد که بگويد سبحانی. ما اعظم شانی! ؟»
و بلافاصله پس از جواب مولانا همديگر را در آغوش میگيرند و چون شير و شکر به هم میآميزند و سپس میروند به حجره صلاحالدين زرکوب و شش ماه آنجا میمانند و نه چيزی میخورند و نه چيزی میآشامند و پس از آن مولانا رغبت زيادی به سماع از خود نشان میدهد.
و باقی قضايا ....
جمع بندی اغراقها و کشف واقعيت
چند روايت ديگر هم هست که مثلا در يکی از آنها کتابها به جای آنکه در آب بريزند در آتش انداخته میشوند و الخ.
در همه اين روايات مبالغهآميز سوال و جواب اوليه بلافاصله به از هوش رفتن و نعره زدن میانجامد و اين آغاز ناگهانی ماجراست.
اما در مقالات شمس از قول خود شمس داستانی به مراتب واقعیتر میخوانيم و میبينيم که ديدار اين دو تصادفی نبوده و ماجرا به پانزده شانزده سال پيش بازمیگردد.
وقتی شمس به قونیه میرسد و محضر او را درک میکند، به او میگويد: «بسيار خوب. ما وعظ تو را شنيديم و خيلی هم لذت برديم. تو علامهی دهری و همهچی را خيلی خوب بلدی و کتاب معارف پدرت را نه يکبار و دو بار، بلکه هزار بار خواندهای و خيلی خوب بلدی. حالا بگو ببينم حرفهای خودت کو؟»
شمس در مقالات به جای اين که کتابها را توی آب يا آتش بياندازد، خطاب به مولانا با قاطعيت و صراحت و رک و پوست کنده میگويد: «سخن بگو! تو کيستی؟ از آن تو چيست؟»
ببينيد اين شمس مقالات چقدر واقعی تر و دوست داشتنی تر از شمس افلاکی و سپهسالار و ديگران است؟
|
|
| آلبوم جدید جناب سراج! |
||
| خواننده : | سید حسامالدین سراج ... | |
![]() | ||
| آهنگساز : | رامین کاکاوند ... | |
| تنظيم كننده : | رامین کاکاوند ... | |
| ترانه سرا : | حافظ و مولانا ... | |
| نوازنده ها: | رامین کاکاوند، شهرام میر جلالی، محمود فرهمندبافی، مسعود حبیبی، کوروش بابایی، داوود ورزیده و بهرام خافی ... | |
| انتشارات : | شرکت آوای نوین اصفهان ... | |
| ژانر : | سنتي ... | |
| حواشي : | وحیدرضا صیرفیان: حسام الدین سراج، در کمتر از سه ماه دومین آلبوم خود در سال 1387 را به بازار عرضه کرد. خواننده موسیقی اصیل ایرانی، کارشناس ارشد معماری و دکتر پژوهش در موسیقی، آلبوم خود را در زمستان و این بار توسط شرکتی در زادگاه خود منتشر کرد تا در زمره فعالترینهای موسیقی امسال قرار بگیرد. اثر قصه گیسو در بردارنده آخرین کارهای اجرا شده توسط او است. اشعار تمامی قطعات از مولانا و حافظ است. در این آلبوم یک قطعه از آواز حسام الدین سراج نیز قرار دارد. هم چنین اطلاعات کامل آلبوم و تصاویری از گروه نوازنده و خواننده درسی دی آلبوم گنجانده شده است. ... | |
| ماه انتشار: | بهمن ... | |
| سال انتشار : |
1387 منبع: موسيقي ما |

گریه بی بهانه بر اساس اشعار حکیم سنائی، هوشنگ ابتهاج (سایه)، قیصر امین پور و مولانا
با آهنگسازی فرهاد رحیمیان، محمد حقیقی فرد، جمال منبری و حسام الدین سراج تهیه شده است.
![]() |
هر دوي اين آلبومها پس از ماه رمضان به بازار ميآيد
منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی
حسام الدین سراج در حال ضبط آلبوم جدیدی است که با قطعاتی از آهنگساز جوان و خوش ذوق آقای میدیا فرج نژاد در دستگاه همایون و چهارگاه تهیه و تنظیم شده است.
در این اثر نوازندگانی چون اردشیر کامکار - ارسلان کامکار - نوید افقه - شروین مهاجر و پاشا هنجنی ... همکاری داشته اند، که ماحصل این همکاری را تا آخر سال 1387 به صورت مجموعه ای خواهیم شنید.
خدا قوت! ما که همچنان منتظریم!
منبع: وبسايت رسمي سيد حسام الدين سراج
سالروز تولدشان مبارک! ![]()
عید هم بر همه مبارک.
نذر کردم سالی یکبار در چنین روزی بیوگرافی سید حسام الدین سراج را در وبلاگم بگذارم!![]()
در ۲۷ مرداد سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود . ایشان بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استاد جلال الدین همائی , استاد تاج اصفهانی , استاد حسن کسائی و ..... حشر و نشر داشت , به همین جهت فضائی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود. در چنین محیطی جوانه های عشق و علاقه به شعر و موسیقی در جان و دل وی شکوفا شد .
سراج موسیقی را با آموختن تنبک از سیزده سالگی آغاز کرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تکمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور , رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره جسته است . در زمینه آواز از محضر مرحوم استاد محمود کریمی و استاد محمدرضا شجریان استفاده کرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ایشان اساتید موسیقی و تحقیق در شیوه قدما بهره می برد. شاگردی و تعلم را بالاترین توفیق زندگی خود می داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی تحصیلات خود را در رشته معماری و شهر سازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده است . (تصحیح میشود دکترای معماری از دانشگاه فلان(حضور ذهن ندارم!))
در برخی از آثار که باصدای او شنیده ایم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بی نشان , آئینه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازی را نیز به عهده داشته است .
تحقیقاتی در باب زیبائی شناسی هنر و معماری و تطبیقث وجوه اشتراک هنرها دارد که بصورت رساله نهائی دانشگاهی ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگی , هنری به چاپ رسیده است .
آثار موسیقی که تاکنون از او منتشر شده است عبارتند از :
نینوا , باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحی , یاد یار , آفاق عشق ( خسرو شیرین , لیلی مجنون ) , طریقت عشق , شرح فراق , آئینه رو , دل آرا , بی نشان , نگاه آسمانی , نرگس مست , بوی بهشت , شهر آشنائی , رویای وصل , وداع , عشق و مستی , نازنین یار , ماه نو و آئینه و آه و (تصحیح میشود و ۴ آلبوم در راه انتشار!).......
تا کنون کنسرت های موسیقی موفقی در کشورهای فرانسه , انگلستان , سوئیس , هلند , آلمان , یونان , اسپانیا , چین , ترکیه , کره , کانادا , آمریکا , و روسیه داشته است .
در فرازی از یکی از مصاحبه های هنری چنین اظهار میدارد : من خود را شاگرد کوچک مدارج نخستین آستان هنر می دانم و امیدوارم تا آخر عمر خاک پای اساتید عارف و عاشق این دیار سرمه چشم من باشد.